عشق و غرور
روزی طوفانی شدید در دریا رخ داد.
.جاییکه همه احساسات اونجا زندگی می کردند
,روزی از روزها جزیره ای بود.
بعضی وقتها عشق برای یک لحظه هست بعضی وقتها عشق
مادام العمر هست .بعضی وقتها یک لحظه یک عمر است
و جزیره داشت زیر آب می رفت.
هر احساسی ترسیده بود الا عشق
یک قایق برای فرار ساخت.
همه احساسها سوار قایق شدند.
تنها یکی از آنها ترک کرد
عشق پیاده شد ببیند اون چه کسی است؟
آن غرور بود.
عشق تلاش کرد و تلاش کرد اما غرور هیچ تکانی نخورد.
آب بالاتر می اومد.
همه از عشق می خواستند که ولش کنه و سوار قایق بشه اما عشق برای عشق ساخته شده
بالاخره همه احساسها فرا کردند و عشق با غرور در جزیره مردند.
عشق بخاطر غرور مرد!
![]()
![]()
بنابراین غرور را بکش و عشق را نجات بده ...
![]()
![]()

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 13:6 توسط خاطره
|